
روز شنبه 27 دیماه 1404 ـ روز مبعث پیامبر گرامی اسلام بعد از نماز صبح ، مجدداً خوابیدم . خواب دیدم که با ماشین خودم در مسیر شرق به غرب خیابانی در محلۀ هاشم آباد تهران هستم . پسر جوانی از مغازه قاب سازی ضلع جنوب خیابان بیرون آمد و کوبلن 100 در 70 بافته نشده حاوی عکس سه زن بدون حجاب که بنظرم خواننده های قبل از انقلاب بودند رو روی زمین پرت کرد و برگشت داخل مغازه . من فقط تصویر زن وسطی را دیدم . خواستم فرمان را به سمت چپ بگردانم که دیدم پوستری در سایز 30 در 60 با نام "علی ولی الله" روی آسفالت افتاده . فوراً به سمت راست تغییر مسیر دادم تا خدای ناکرده از روی نام مولا عبور نکنم . بلافاصله بعد از عبور از این وضعیت ، پیاده شدم تا نام مولا را از روی زمین بردارم . صاحب مغازه که مرد میانسالی بود بیرون آمد . به او گفتم : " نام مولا روی زمین ؟؟؟ بدینش به من" ، گفت : "میذارم بالای مغازم" و خیلی سریع این کار را کرد و علیرغم اصرار من برای گرفتن پوستر ، پوستر حاوی نام مولا را از روی زمین برداشت و بالای مغازه اش گذاشت و گفت : اینجا جاش خوبه . سوار ماشین شدم و حدود 200 متر رفتم جلوتر که این چند بیت را در همان خواب گفتم . از خواب پریدم و شعرها را سریع یادداشت کردم .
همیشه مواظب بودم نسبت به رعایت حرمت اسم الله و ائمه معصومین علیهم السلام و بارها بابت استفاده از روزنامه ها مخصوصاً در قسمت کف پایی ماشین به اطرافیان هشدار دادم و مانع شدم و اینکه مدتها در فکر ماجرای جالب علامه جعفری بودم راجع به انتخاب دیدن یک لحظه تصویر مولا در خواب و یا یک عمر زندگی با زیباترین زن جهان ( جالبه ، حتما جستجو کنین و بخونین این ماجرای واقعی رو ) . مولا نگهدار همه تون . یا علی مدد!
اگر هر شب بدون جا بمانم
اگر جانم ز هستی جا بیافتد
اگر غم روی غم انبار گردد
به جانم داغ غم افزا بیافتد
نفس در سینۀ من حبس گردد
و یا در حالت اغما بیافتد
اگر آبی به رودی قطع گردد
و یا خشکی به جنگل ها بیافتد
اگر خورشید هم یکباره خاموش
و ماه از آسمان یکجا بیافتد
تنور داغ نانوا سرد گردد
و آتش بر دل دریا بیافتد
اگر قحطی شود در عرض گیتی
و یا تا طول این دنیا بیافتد
تمام کار دنیا قفل گردد
و بند از پای اعدا وا بیافتد
از این بهتر که نام نامی او
به زیر دست و زیر پا بیافتد
آه مجنون 1404/10/28