آه مجنون ، بوی لیلا می دهد

وبلاگ اشعار ، خاطرات ، عکس ها و دلنوشته ها
سه شنبه, ۱ بهمن ۱۴۰۴، ۱۱:۳۶ ق.ظ

خواب و شعر

     

       روز شنبه 27 دیماه 1404 ـ روز مبعث پیامبر گرامی اسلام بعد از نماز صبح ، مجدداً خوابیدم . خواب دیدم که با ماشین خودم در مسیر شرق به غرب خیابانی در محلۀ هاشم آباد تهران هستم . پسر جوانی از مغازه قاب سازی ضلع جنوب خیابان بیرون آمد و کوبلن 100 در 70 بافته نشده حاوی عکس سه زن بدون حجاب که بنظرم خواننده های قبل از انقلاب بودند رو روی زمین پرت کرد و برگشت داخل مغازه . من فقط تصویر زن وسطی را دیدم . خواستم فرمان را به سمت چپ بگردانم که دیدم پوستری در سایز 30 در 60 با نام "علی ولی الله" روی آسفالت افتاده . فوراً به سمت راست تغییر مسیر دادم تا خدای ناکرده از روی نام مولا عبور نکنم . بلافاصله بعد از عبور از این وضعیت ، پیاده شدم تا نام مولا را از روی زمین بردارم . صاحب مغازه که مرد میانسالی بود بیرون آمد . به او گفتم : " نام مولا روی زمین ؟؟؟  بدینش به من" ، گفت : "میذارم بالای مغازم"  و خیلی سریع این کار را کرد و علیرغم اصرار من برای گرفتن پوستر ، پوستر حاوی نام مولا را از روی زمین برداشت و بالای مغازه اش گذاشت و گفت : اینجا جاش خوبه . سوار ماشین شدم و حدود 200 متر رفتم جلوتر که این چند بیت را در همان خواب گفتم . از خواب پریدم و شعرها را سریع یادداشت کردم .

همیشه مواظب بودم نسبت به رعایت حرمت اسم الله و ائمه معصومین علیهم السلام و بارها بابت استفاده از روزنامه ها مخصوصاً در قسمت کف پایی ماشین به اطرافیان هشدار دادم و مانع شدم و اینکه مدتها در فکر ماجرای جالب علامه جعفری بودم راجع به انتخاب دیدن یک لحظه تصویر مولا در خواب و یا یک عمر زندگی با زیباترین زن جهان ( جالبه ، حتما جستجو کنین و بخونین این ماجرای واقعی رو ) . مولا نگهدار همه تون . یا علی مدد!

 اگر هر شب بدون جا بمانم
اگر جانم ز هستی جا بیافتد

اگر غم روی غم انبار گردد
به جانم داغ غم افزا بیافتد

نفس در سینۀ من حبس گردد
و یا در حالت اغما بیافتد

اگر آبی به رودی قطع گردد
و یا خشکی به جنگل ها بیافتد

اگر خورشید هم یکباره خاموش
و ماه از آسمان یکجا بیافتد

تنور داغ نانوا سرد گردد
و آتش بر دل دریا بیافتد

اگر قحطی شود در عرض گیتی
وبا در طول این دنیا بیافتد

تمام کار دنیا قفل گردد
و بند از پای اعدا وا بیافتد

از این بهتر که نام نامی او
به زیر دست و زیر پا بیافتد

آه مجنون 1404/10/28



نوشته شده توسط احمد بابایی
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

آه مجنون ، بوی لیلا می دهد

وبلاگ اشعار ، خاطرات ، عکس ها و دلنوشته ها

آه مجنون ، بوی لیلا می دهد

سلام . از کودکی علاقه زیادی به شعر و حفظ آن داشتم . اولین سروده ام غزل عاشقانه ای بود با این مطلع : شود آیا که شبی آید و ما یار شویم ؟ فکر معقول نماییم و گرفتار شویم ؟ شود آیا شنوم پاسخ آری ز لبش ؟ و .... که البته نشد و آن شب و پاسخ نیامد.

زمستان 1373 و در 13 سالگی با استاد عزیزم زنده یاد حاج محمدرضاآقاسی رضوان الله تعالی علیه آشنا شدم و این آشنایی و دوستی دو طرفه تا سوم خرداد 1384 ادامه یافت .

شعرهایم عموماً بخاطر اتفاق هایی است که در اطرافم رخ می دهند . متاسفانه برخی از آنها را به دلیل عدم ثبت از دست داده و فراموش کرده ام . این وبلاگ را با هدف ثبت و انتشار اشعار ، خاطرات و گاهاً تصاویر خاطره انگیزم ، بعد از تعطیلی ناگهانی میهن بلاگ به راه انداختم . هر چند : شاعر نی ام و شعر ندانم گفتن / من مرثیه خوان دل دیوانه خویشم .

خوشحال خواهم شد با نظرات و پیشنهادات خود همراهی ام کنین . یاحق

طبقه بندی موضوعی
نویسندگان
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات

خواب و شعر

سه شنبه, ۱ بهمن ۱۴۰۴، ۱۱:۳۶ ق.ظ

     

       روز شنبه 27 دیماه 1404 ـ روز مبعث پیامبر گرامی اسلام بعد از نماز صبح ، مجدداً خوابیدم . خواب دیدم که با ماشین خودم در مسیر شرق به غرب خیابانی در محلۀ هاشم آباد تهران هستم . پسر جوانی از مغازه قاب سازی ضلع جنوب خیابان بیرون آمد و کوبلن 100 در 70 بافته نشده حاوی عکس سه زن بدون حجاب که بنظرم خواننده های قبل از انقلاب بودند رو روی زمین پرت کرد و برگشت داخل مغازه . من فقط تصویر زن وسطی را دیدم . خواستم فرمان را به سمت چپ بگردانم که دیدم پوستری در سایز 30 در 60 با نام "علی ولی الله" روی آسفالت افتاده . فوراً به سمت راست تغییر مسیر دادم تا خدای ناکرده از روی نام مولا عبور نکنم . بلافاصله بعد از عبور از این وضعیت ، پیاده شدم تا نام مولا را از روی زمین بردارم . صاحب مغازه که مرد میانسالی بود بیرون آمد . به او گفتم : " نام مولا روی زمین ؟؟؟  بدینش به من" ، گفت : "میذارم بالای مغازم"  و خیلی سریع این کار را کرد و علیرغم اصرار من برای گرفتن پوستر ، پوستر حاوی نام مولا را از روی زمین برداشت و بالای مغازه اش گذاشت و گفت : اینجا جاش خوبه . سوار ماشین شدم و حدود 200 متر رفتم جلوتر که این چند بیت را در همان خواب گفتم . از خواب پریدم و شعرها را سریع یادداشت کردم .

همیشه مواظب بودم نسبت به رعایت حرمت اسم الله و ائمه معصومین علیهم السلام و بارها بابت استفاده از روزنامه ها مخصوصاً در قسمت کف پایی ماشین به اطرافیان هشدار دادم و مانع شدم و اینکه مدتها در فکر ماجرای جالب علامه جعفری بودم راجع به انتخاب دیدن یک لحظه تصویر مولا در خواب و یا یک عمر زندگی با زیباترین زن جهان ( جالبه ، حتما جستجو کنین و بخونین این ماجرای واقعی رو ) . مولا نگهدار همه تون . یا علی مدد!

 اگر هر شب بدون جا بمانم
اگر جانم ز هستی جا بیافتد

اگر غم روی غم انبار گردد
به جانم داغ غم افزا بیافتد

نفس در سینۀ من حبس گردد
و یا در حالت اغما بیافتد

اگر آبی به رودی قطع گردد
و یا خشکی به جنگل ها بیافتد

اگر خورشید هم یکباره خاموش
و ماه از آسمان یکجا بیافتد

تنور داغ نانوا سرد گردد
و آتش بر دل دریا بیافتد

اگر قحطی شود در عرض گیتی
وبا در طول این دنیا بیافتد

تمام کار دنیا قفل گردد
و بند از پای اعدا وا بیافتد

از این بهتر که نام نامی او
به زیر دست و زیر پا بیافتد

آه مجنون 1404/10/28

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی