آه مجنون ، بوی لیلا می دهد

وبلاگ اشعار ، خاطرات ، عکس ها و دلنوشته ها

آه مجنون ، بوی لیلا می دهد

سلام . از کودکی علاقه زیادی به شعر و حفظ آن داشتم . اولین سروده ام غزل عاشقانه ای بود با این مطلع : شود آیا که شبی آید و ما یار شویم ؟ فکر معقول نماییم و گرفتار شویم ؟ شود آیا شنوم پاسخ آری ز لبش ؟ و .... که البته نشد و آن شب و پاسخ نیامد.

زمستان 1373 و در 13 سالگی با استاد عزیزم زنده یاد حاج محمدرضاآقاسی رضوان الله تعالی علیه آشنا شدم و این آشنایی و دوستی دو طرفه تا سوم خرداد 1384 ادامه یافت .

شعرهایم عموماً بخاطر اتفاق هایی است که در اطرافم رخ می دهند . متاسفانه برخی از آنها را به دلیل عدم ثبت از دست داده و فراموش کرده ام . این وبلاگ را با هدف ثبت و انتشار اشعار ، خاطرات و گاهاً تصاویر خاطره انگیزم ، بعد از تعطیلی ناگهانی میهن بلاگ به راه انداختم . هر چند : شاعر نی ام و شعر ندانم گفتن / من مرثیه خوان دل دیوانه خویشم .

خوشحال خواهم شد با نظرات و پیشنهادات خود همراهی ام کنین . یاحق

طبقه بندی موضوعی
نویسندگان
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «علی ولی الله» ثبت شده است

     

       روز شنبه 27 دیماه 1404 ـ روز مبعث پیامبر گرامی اسلام بعد از نماز صبح ، مجدداً خوابیدم . خواب دیدم که با ماشین خودم در مسیر شرق به غرب خیابانی در محلۀ هاشم آباد تهران هستم . پسر جوانی از مغازه قاب سازی ضلع جنوب خیابان بیرون آمد و کوبلن 100 در 70 بافته نشده حاوی عکس سه زن بدون حجاب که بنظرم خواننده های قبل از انقلاب بودند رو روی زمین پرت کرد و برگشت داخل مغازه . من فقط تصویر زن وسطی را دیدم . خواستم فرمان را به سمت چپ بگردانم که دیدم پوستری در سایز 30 در 60 با نام "علی ولی الله" روی آسفالت افتاده . فوراً به سمت راست تغییر مسیر دادم تا خدای ناکرده از روی نام مولا عبور نکنم . بلافاصله بعد از عبور از این وضعیت ، پیاده شدم تا نام مولا را از روی زمین بردارم . صاحب مغازه که مرد میانسالی بود بیرون آمد . به او گفتم : " نام مولا روی زمین ؟؟؟  بدینش به من" ، گفت : "میذارم بالای مغازم"  و خیلی سریع این کار را کرد و علیرغم اصرار من برای گرفتن پوستر ، پوستر حاوی نام مولا را از روی زمین برداشت و بالای مغازه اش گذاشت و گفت : اینجا جاش خوبه . سوار ماشین شدم و حدود 200 متر رفتم جلوتر که این چند بیت را در همان خواب گفتم . از خواب پریدم و شعرها را سریع یادداشت کردم .

همیشه مواظب بودم نسبت به رعایت حرمت اسم الله و ائمه معصومین علیهم السلام و بارها بابت استفاده از روزنامه ها مخصوصاً در قسمت کف پایی ماشین به اطرافیان هشدار دادم و مانع شدم و اینکه مدتها در فکر ماجرای جالب علامه جعفری بودم راجع به انتخاب دیدن یک لحظه تصویر مولا در خواب و یا یک عمر زندگی با زیباترین زن جهان ( جالبه ، حتما جستجو کنین و بخونین این ماجرای واقعی رو ) . مولا نگهدار همه تون . یا علی مدد!

 اگر هر شب بدون جا بمانم
اگر جانم ز هستی جا بیافتد

اگر غم روی غم انبار گردد
به جانم داغ غم افزا بیافتد

نفس در سینۀ من حبس گردد
و یا در حالت اغما بیافتد

اگر آبی به رودی قطع گردد
و یا خشکی به جنگل ها بیافتد

اگر خورشید هم یکباره خاموش
و ماه از آسمان یکجا بیافتد

تنور داغ نانوا سرد گردد
و آتش بر دل دریا بیافتد

اگر قحطی شود در عرض گیتی
وبا در طول این دنیا بیافتد

تمام کار دنیا قفل گردد
و بند از پای اعدا وا بیافتد

از این بهتر که نام نامی او
به زیر دست و زیر پا بیافتد

آه مجنون 1404/10/28

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ بهمن ۰۴ ، ۱۱:۳۶
احمد بابایی